فقط و فقط نرگس

دلنوشته هایی در نبود نرگس

+ خداحافظی

فقط و فقط می تونم بگم که:

واقعا برای خودم و دلم و قلبم متاسفم!!!

خداحافظ

برای

همیشه

نویسنده : سعید ; ساعت ٩:٠٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/٢۳
تگ ها:


+ خلوت تنهایی

سلام بر همه دوستان عزیزم

این متن رو یه جایی خوندم:

شده در خلوت تنهائی خود   /   یاد یک خاطره شادت بکند؟

لرزه بر قلب و دلت اندازد؟       /  بیخبر از همگانت بکند؟

و توئی خاطره خلوت تنهایی من!

و بعد از خوندنش منو برد به حال و هوای دیگه و خلوت تنهایی و . . .  و این شد که شعر زیر رو سرودم و تقدیم می کنم به بهترین عزیزم:

من نیز همانند تو بودم بسیار   /   که به یک خاطره لرزیده دلم

دل من شاد شده از یادت         /  بیخبر از همگان ، هم شده ام

بوده ای خاطرهء خلوت تنهایی من / لیکن اینبار دگر واقعی ام

همهء سعی من اینست که تو در همه حال / این بدانی که منم عاشقتم، عاشقتم

سعید - چهارشنبه بیست و ششم بهمن ماه 1390

نویسنده : سعید ; ساعت ٩:٢۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱۱/٢٧
تگ ها:


+ امشب

نرگسم ، گریه کن ، ولی نگو که من برم امشب

گریه کن ، اشک بریز ، تا سبک شوی امشب

دلی که هزاران بار امید دیدنت داشت

به یکبار بدید چشمان اشکبار تو را امشب

کشید خنجری از میان ، این دلِ سرخورده

تا بر پیکرهء نیمه جانم زند امشب

اثبات نمود که زیر این پوست این دوستی

به غیر عشق ، چیزی نهان نیست به خدا امشب

نویسنده : سعید ; ساعت ۱٠:٤٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/۱٧
تگ ها: عشق و گریه


+ تنهایی

به سراغ من اگر می آیی
تند و آهسته چه فرقی دارد ؟!
" تــــو " به هر جور دلت خواست بیا !
مثل سهراب دگر ...
جنس تنهایی من چینی نیست !
که ترک بردارد ،
مثل آهن شده در تنهایی
چینی نازک تنهایی من!!!

نویسنده : سعید ; ساعت ۱٠:۱٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/۱۱
تگ ها: تنها و تنهایی


+ داغون

این روزا داغونتر از همیشه هستم و حال و حوصله هیچ چیز و هیچ کس رو ندارم

میام به دوستان سر می زنم ولی اصلا حس نوشتن ندارم همین!

ببخشید

نویسنده : سعید ; ساعت ۸:٠٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٧/٢۳
تگ ها:


+ رفتن!

من تو را یاد نمودم هر دم، هر لحظه

لیک تو ندیدی و نشنیدی، نه صدایی و نه رویی از من

چتر خود را گشودم در پی خیس شدنت در باران

لیک تو خود، پس زدی آن چتر گشوده را

و به خود گفتی: "که ای سهراب چه زیبا گفتی:"

چترها را باید بست، زیر باران باید رفت

فکر را، خاطره را، زیر باران باید برد . . .

 

و تو رفتی . . .

من نرفتم، من که دور نشدم از تو

این تو بودی که خود را زمنِ بیچاره

ربودی و نمودی دور از قبل

و ندیدی اشکم، و نفهمیدی هیچوقت

نم نم اشک من بود که شده بود باران و تو را خیس نمود

 

نویسنده : سعید ; ساعت ۱٢:۱٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/۱٧
تگ ها:


+ تولدت مبارک

سلام بر همه دوستای خوبم

بالاخره شهریور شد و این وبلاگ منم یک سالش شد.

پارسال همین موقع ها بود که تصمیم گرفتم خاطرات بودنم با نرگس خانمی و شعرهامو اینجا ثبت کنم - احساساتم، نگرانیهام، غمها و خوشحالی هام، خنده ها و گریه ها و ...  همه وهمه رو اینجا ثبت کنم. اون موقع فکر می کردم که کار خوبی می کنم ونمی دونستم که به سال نرسیده این عزیزتر از جانم رو از دست می دم و اون . . .

من شکایتی نمی کنم و راضی ام به رضای او - فقط امدم بگم که این وبلاگ "فقط و فقط نرگس" یکساله شد.

تولدت مبارک

نویسنده : سعید ; ساعت ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٦/۱۳
تگ ها:


+ بازم دلم گرفته

این روزا دلم بدجوری گرفته و حال و حوصله هیچی رو ندارم - نمی دونم چرا
شما به بزرگی خودتون منو ببخشید
 
 
پی نوشت: اینو یه جایی خوندمش - دیدم کپی حال و هوای منه واسه همین گذاشتمش اینجا:
 
دلم یه لحظه ایی رو میخواد . . . که ازم بپرسه چطوری؟ بگم . . . خوبم  . . . بغلم کنه و بگه دروغ بسه . . . راستشو بگو ببینم چی شده؟!!!
نویسنده : سعید ; ساعت ٩:٠۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٥/٢٥
تگ ها:


+ سفر

سلام بر همه دوستان گلم -

بعد از حدودا سه سال دارم میرم مشهد - پابوس آقا - توی این سه سال اتفاقات زیادی واسم افتاده - آقا خودش همه رو می دونه - ولی می خوام برم پیشش و همه رو بهش بگم - با اینکه می دونم که می دونه ولی باید از زبون خودم بهش بگم - همهء همه رو باید بهش بگم:

فوت مادرم - 8 ماه بعدش فوت پدرم - ازدواج نرگس خانمی و رفتن اون - بی محلی های دوستان چه مجازی و چه حقیقی - رفتنم تا پای مرگ - نامردیهای روزگار - تنها شدنم - بی یار شدنم - بی هم زبونیم و . . .

آره میرم که سفره دلم رو اونجا باز کنم و دوست دارم توی این سفر یه جورایی خودمو عوض کنم - باید نگرش و طرز نگاهم رو عوض کنم - مطمئنا به یاد تک تک دوستان خواهم بود و برای همتون دعا و زیارت خواهم کرد و نائب الزیاره همه خواهم بود.

پا حق

نویسنده : سعید ; ساعت ۱٠:٠٤ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٤/۳٠
تگ ها:


+ من خدا را دارم

من نیز خدایی دارم -

هر کجا می ترسید
هر کجا می لرزید - این دلکم
فریاد می زد:
من خدایی دارم
من خدایی دارم
آنچنان می گفت و فریاد می زد که صدایش برود در برِ دوست
و همگان بشنوند صدایش را
لیک همه گفتند: "این خدا کیست که صدایش می کند! این خدا کیست؟!!! این خدا کیست که جوابی ندهد این دل وامانده را!"
هیچگاه نشنید جوابی، این دلکم
و صدایش خفه شد در نطفه

همه با دست نشان دادند این دل بی همراهم را و بدو گفتند:
این همانست - این همانست که خیانت کرده
بگیرید و ببُرید سرش را ، بدون هیچ دادگاهی

حال این سر که دگر نیست تنی در بر او
باز در تنهایی
می گوید و هی میگوید و هی میگوید که:
من خـــــــــدا را دارم
من خـــــــــــــــدا را دارم
من خـــــــــــــــــــــــدا را دارم

 

سعید - 31 خرداد ماه 90 - کاشان

نویسنده : سعید ; ساعت ۱٠:٢٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۳/۳۱


+ حرفهای ناگفته مان

حرفهایت را برای من بگذار
من سراپاگوش خواهم بود برای زمانی که بخواهی آرام گیری و حرفی بزنی
ولی . . .
الان خاموش بمان
چرا که دلهایمان حرفها دارند برای گفتن
حرفها دارن برای شنیدن
بعد از سالها
بعد از عمری که در کنار یکدیگر رسیده اند
پس خاموش بمان و فقط بنگر . . .

نویسنده : سعید ; ساعت ٧:٥٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۳/۸
تگ ها:


+ مادر

این پنجشنبه دومین سال درگذشت مادرم هست  و من موندم چطوری این دوسال را بدون شونه های مادرم گذروندم ، بدون دستهای پینه بسته اش ، دستهای پینه بسته ای که اشکهایم رو از روی گونه هام پاک کنه و بهم بگه:

"سعیدم! چیه؟ چته؟ چی شده؟ بگو واسه مادرت!!!"

قربان وجودت که وجودم ز وجودت به وجود آمده : مـــــــــــــــــــــــــادر

نویسنده : سعید ; ساعت ۸:٢٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٢/٧
تگ ها: مادر و عشق و تنهایی


+ برگی از تاریخ 2

در ادامه شعرهای جا افتاده رسیدم به یکی از شعرهایی که اتفاقا خیلی هم دوست دارم به طوریکه من ، اون شعر رو به همراه یه آهنگ زیبا میکس کردم و اون رو به نرگس خانمی تقدیم کردم. از اتفاق نرگس خانمی هم خیلی خیلی خیلی خوشش امد.

شعری که نرگس خانمی فرستاده بود:

یک نظر در خود نگر تا کیستی؟ / عاشقی ، مستی ، خماری ، چیستی؟

جام هستی را بزن بر نیستی / هرچه هستی ، با مرامی ، بیستی

و من در جواب نرگس خانمی اینو سرودم:

یک نظر در من نگر تا کیستم؟ 

عاشقم ،  مستم ، خمارم ، پاکبازم کرده ایی (یا عاشق و مست و خمارم، پاکبازم کرده ایی)

عاشقت بودم ، ز مستی ، پستِ پستم کرده ایی

عقل و دین را باختم ، دیوانه خود کرده ایی

نرگسم ، من یک خس ناچیز و پستی بوده ام

تو مرا بردی به عرش و با مرامم کرده ایی

در کلاس عشق تو ، شاگرد تنبل بوده ام

تو به من آموختی، شاگرد اول کرده ایی (یا درس خوب دادی به من، شاگرد اول کرده ایی)

نمره بیستی که تو دادی به من ای باوفا

صفر بوده ، تو زلطفت نمره بیست کرده ایی

سعید - مرداد ماه ١٣٨٩ - ٢٠/۵/١٣٨٩

نرگســـــــــــــــــــــم کجایـــــــــــــــــــــــــــــی!!!

نویسنده : سعید ; ساعت ۱٠:۳٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱/۳۱
تگ ها:


+ برگی از تاریخ 1

امروز داشتم وب رو مرور می کردم؛ دلیلش هم این بود که یه جورایی دلتنگ اون صمیمیت و صفا و معرفت دوستی با نرگس خانمی شده بودم. حس کردم یه سری از شعرهایی که گفتم نیست، دنبال یه شعر خاص می گشتم ولی پیداش نکردم، رو این لحاظ خوب که گشتم دیدم ای دل غافل! بعضی از شعرهامو اصلا توی وب نذاشتم واسه همین چند پست تحت عنوان برگی از تاریخ می نویسم که شعرهای قدیمی ام توشون خواهد بود امیدوارم که حق مطلب ادعا بشه تا بعدا نرگس خانمی ازم گله نکنه.

 

یه روز این مسیج رو نرگس خانمی واسم فرستاد:

بی وفایی کن، وفایت می کنند / با وفا باشی جفایت می کنند

مهربانی گرچه آیین خوشی است / مهربان باشی رهایت می کنند

منم این شعر رو در تحت عنوان "چگونه می توانم" جواب نرگس خانمی فرستادم:

گویدم: "گر با وفا باشم، خیانتکار دنیا می شوی!

مهربان باشم، رهایم می کنی!"

گویمش:

ای جان جانانم، ای نرگسم!

تو که هستی در این دنیا، تنها مونسم

چگونه می توانم خیانتکار قلب مهربان نرگسم باشم؟!

چگونه می توانم در قبالت بی وفا باشم؟!

چگونه می توانم دست گرمت را رها سازم؟!

چگونه می توانم در این دنیای بی رحم و خموش و تنگ و تاریک

که ره گم کرده، فتاده در ته چاهی عمیق، زخمی و رنجور و بی کس

در تمام عمر خود، منتظر بودم که دستم را بگیری و مرا بیرون کشی زین باتلاق ناامیدی

خیانتکار باشم؟!!!

بی وفا باشم؟!!!

رها سازم دستان گرمت را؟!!!

چگونه می توانم؟!!!

چگونه می توانم خیانتکار قلب مهربان نرگسم باشم؟!

چگونه می توان در قبالت بی وفا باشم؟!

چگونه می توانم دست گرمت را رها سازم؟! در این مرداب تنهایی؛

در این صحرای بی آب و علف؛ بی یار و بی یاور، بدون نرگسم تنها بمیرم!!!

چگونه می توانم؟!!! چگونه می توانم؟!!!‌ چگونه می توانم؟!!!

نرگسم!

چگونه توجه کردی بدین افکار بیهوده؟!!!

بیخود و بی اصل و بی پایه؟!!!

چگونه تو ندیدی دست من را که کمک می خواست از تو؟!!!

چگونه حس نکردی طپشهای دلم را،

قلب پاره شده ام را که می تپد! تنها  و غمگین به یاد تو!

نرگسم!

ای خوشگلم!

ای نازنین! زیبای من!

من تو را دوست دارم بیشتر از هر کس در این دنیا

تو این را مطمئن باش، در این دنیای وامانده

هر کجا باشم، زنده باشم یا که مرده

قلب من، دل من، فقط به یاد نرگسه ، فقط به یاد نرگسه، فقط به یاد نرگسه

سعید - مرداد ٨٩ - ١٧/۵/١٣٨٩

نرگســـــــــــــــــــــم کجایـــــــــــــــــــــــــــــی!!!

نویسنده : سعید ; ساعت ۱۱:٢٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱/٢٠
تگ ها:


+ تبریکی از نرگس خانمی

سلام بر تک تک دوستان گل خودم

امیدوارم که سال کهنه رو با خوبی و خوشی به پایان رسونده باشید و سال جدیدی رو؛ خوبتر و خوشتر از سال قبل پیش رو داشته باشید. شاید بعضی از دوستان گلم از این آپ من ناراحت بشوند و بخواهند یه چیزایی بهم بگویند ولی من چیکار کنم، کار، کارٍ دله و من کاریش نمی تونم بکنم. 

بالاخره دیروز (یعنی جمعه) نرگس خانمی با یه پیام، فرا رسیدن نوروز رو بهم تبریک گفت و من کلی ذوق کردم - البته این رو هم گفته باشم واقعیت، خیلی خیلی خیلی زودتر از اینها منتظر این پیام بودم، و با اینکه پیامش یه پیام عمومی تبریک عید بود و خاص من نبود و توش تولدمم رو هم تبریک نگفته بود ولی باز هم منو خیلی خیلی خیلی خوشحال کرد - نرگس خانمی ممنونتم که به فکر و یادمی.

پیام نرگس خانمی این بود:

"نفس بادصبا،عشقی ازجنس طلا،دوری ودفع بلا،یاری ازسوی خدا،همه تقدیم توباد"

این ذوق و شوق منم که داشت یواش یواش خشک میشد به جنشی افتاد و یه شعرکی از خودم در آوردم و بعد از نیم ساعت جوابش رو از روی مسیجش اینجوری دادم:

صبا بادی زد و عشقی طلایی ساخت / بلا دفع نمود و یاری از سوی خداخواست/

همه را به صدباره به تو تقدیم بادا / سعید گوید: "گلم، ای نوگلم، روز و شبت عید بادا"

نویسنده : سعید ; ساعت ٧:۳٤ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱/٦
تگ ها: عید و تبریک و خوشحال


+ کاش امسال - پارسال بود

هیچ سال تحویلی مثل امسال واسم نبوده - آدم روز تولدش با سال تحویل برابر باشه و هیچکس بهش تبریک نگه!  حتی هیچکس یادش هم نباشه - هیچکس - هیچکس - هیچکس

کاش امسال - پارسال بود . . .

نویسنده : سعید ; ساعت ٢:٥۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٢/٢٩


+ به سراغ من . . .

. . .

به سراغ من اگر می آیید

نرم و آهسته بیایید

مبادا که ترک بردارد

چینی نازک تنهایی من

. . .

(سهراب سپهری)

نویسنده : سعید ; ساعت ۱:٠۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٢/٢۱


+ بعد از رفتنت

بعد از رفتنت . . . حرفهایی هست برای گفتن - حتی اگر نباشی که بشنوی - حتی اگر هیچ گوشی نباشد برای شنیدن - حتی اگر هم زبانی نباشد برای گفتن - یا حتی نفسی برای کشیدن . . .

نگاهم و سکوتم نیز حرفهایی دارد برای گفتن ، تا بدانی که بعد از رفتنت . . .

می گویم و می گویم و می گویم:

عاشقت بودم - عاشقت هستم و عاشقت خواهم بود

 

الهام گرفته از پروفایل: همراز

نویسنده : سعید ; ساعت ۸:۳٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۱٢/۱٢


+ سالگـــــــــــــــــــــــرد

امروز اولین سالگرد درگذشت پدرم است.

پدری مهربان و با وفا، آنقدر با وفا که نتوانست دوری مادرم را بیش از ٨ ماه تحمل کند و به سویش شتافت، رفت کنارش، رفت تا با مرگش به همه فرزندانش درس وفا بیاموزد.

روحشان شاد

پس تنها شدنم و تنها بودنم از یکسال پیش بود و من داغ بودم و نفهمیدم. چون تو بودی در کنارم و امروز حتی نبودی که دلداریم بدی حتی یادت هم نبود که من تنهام؛ حتی تسلیت هم بهم نگفتی، هیچکس بهم نگفت، اصلا هیچکس یادش هم نبود؛ هیچکس هیچکس هیچکس

پی نوشت١: اینو توی ایمیلم دیدم، خوشم امد ازش و حیفم آمد واسه شما نزارمش:

مراقب قلب ها باشیم

وقتی تنهاییم، دنبال دوست می گردیم

پیدایش که کردیم، دنبال عیب هایش می گردیم

وقتی که از دست دادیمش، دنبال خاطراتش می گردیم

و همچنان تنها می مانیم

هیچ چیز آسان تر از قلب نمی شکند

ژان پل سارتر
 
نویسنده : سعید ; ساعت ۱٢:٠۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٢/٦


+ ولنتاین

امروز ٢۵ بهمن معادل ١۴ فوریه و روز ولنتاین هست و البته ماهگرد ازدواج نرگس خانمی. چندتا مناسبت باهم دیگه! نمی دونم چی باید بگم و چی بنویسم و ولنتاین امسال رو به کی تبریک بگم! سوال جای نرگس خانمی کنارم و در قلبم خیلی خالیه؛ با اینکه می دونم این کار درست نیست و خیلی از دوستان واسه خاطر اینکه نمی تونم نرگس خانمی رو فراموشش کنم و یا اینکه نمی خوام فراموشش کنم منو ترک کردن و منو از لیست دوستانشون خط زدن و دیگه حتی سراغی هم ازم نمی گیرن ولی با این حال میرم لب اتاق نرگس خانمی توی قلبم و میگم: نرگس خانمی ولنتاین مبارک خجالت(البته توی اتاق نمی رم).

پی نوشت١: (خطاب به اونکه خودش می دونه) حیف نمی تونم مستقیم بهت بگم و حتی مستقیم کادو بهت بدم ولی اینجا می گم و می نویسم تا بدونی : یادتم، همیشه یادتم و همیشه یادت خواهم بود. اینبار در کنار جاده زندگی می ایستم و بلند بلند بلند فریاد می زنم: 

"زندگی، چه زیبایی، زندگی، دوستت داریم."

"عشق، چه زیبایی، عشق دوستت داریم."

"ولنتاین، چه زیبایی، ولنتاین دوستت داریم."

"عشق من ولنتاین مبارک"

پی نوشت٢: این روزها دوباره حالم گرفته شده و دوباره رفتم توی لک؛ یه جورایی دوباره غمگین شدم، نمی دونم شاید خدا نمی خواد من شاد باشم، دوستانم باهام قهر میکنند و می خوان من تنها باشم، خدایا تو خودت می دونی که تنها مونسم رو از دست دادم، من توی این تنهایی خواهم پوسید، نمی تونم تحمل کنم، نمی تونم، نمی تونم.

نویسنده : سعید ; ساعت ۸:۱٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۱۱/٢٥
تگ ها: ولنتاین و عشق و نرگس


+ عوض شدن آهنگ

سلام بر دوستان

آهنگ وب رو عوض کردم، آهنگ قبلی از آلبوم "شانس" آقای "فرزاد فرزین" بود که نرگس خانمی واسم گذاشته بود و یه جورایی دیگه به این وب نمی آمد. این آهنگ رو انتخاب کردم از آقای "مجتبی کبیری" که من ارادت خاصی بهشون دارم خصوصا آهنگ "بی تو هرگز" که من و نرگس خانمی از اون خیلی خاطره داریم و خیلی خیلی دوستش داشتیم. اگه دوستان کد این آهنگ رو گیر آوردن به من هم بگویند.

دوست دارم اگه بشه نظر دوستان رو بدونم

مرسی

نویسنده : سعید ; ساعت ۱۱:٥٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۱۱/۱٩
تگ ها: آهنگ و کبیری و فرزین


+ دلم گرفته، دلم عجیب گرفته

سلام بر همه دوستان خوبم

اول از همه یه خبر بد دارم و اون اینکه برای یکی از بهترین دوستام اتفاق خیلی بدی افتاده و دوست دارم همه دوستانی که این مطلب رو می خونند از ته قلبشون واسه این دوستم دعا کنند تا قوی باشه واقعا قوی باشه واقعا قوی باشه، خیلی سخته داغ برادر دیدن، اون هم در سن جوانی، آدم رو یاد حضرت عباس (ع) می اندازه. امیدوارم که سپیده عزیز زینب گونه قوی باشه. انشاله

(هرکی دوست داشت به وب سپیده جان سر بزنه این هم آدرس :

http://www.sheytuniam.blogfa.com/

سپیده جان تسلیت می گم. امیدوارم غم آخرت باشه و قوی باشی.

خوب؛ امروز بعد از چند هفته فکر می کردم که به یه آرامش نسبتا خوبی رسیدم و این رو مدیون یکی دیگه از دوستان خیلی خوب خودم می دونستم، ولی یه دفعه همه چیز خراب شد. اصلا کامل خراب شده و من دوباره رفتم زیر آب، اینبار خیلی بیشتر و عمیق تر از وقتی که حتی نرگس خانمی رفته بود. کامل له شدم و کامل از بین رفتم، البته مقصر هم خودم هستم فقط و فقط خودم، تا دیگه به کسی اعتماد نکنم، اینارو اینجا نوشتم تا همیشه وقتی به اینجا سر می زنم بخونمش، تا هیچوقت یادم نره، تا جلوی چشمام باشه. دیگه نمی تونم مثل قدیم بگم که کنار جاده میاستم و چیزهایی رو فریاد می زنم؛ اینبار دیگه ماشینم کامل خراب شده، دیگه اصلا صدا از توی گلویم در نمی آد، دیگه اصلا نمی تونم که راه برم، دیگه حوصله هیچی رو ندارم، دیگه زندگی واسم شده جهنم، دیگه هیچ عشق و علاقه ایی ندارم، دیگه واسه همیشه بجای خنده باید گریه کنم، با صدای بلند کنار جاده، هی گریه کنم، هی گریه کنم، هی گریه کنم و مردم بیاستند و بپرسند: آهای گم شده ایی؟ و من بگویم نه گم نشده ام بلکه گمش کردم، آره گمش کردم، گمش کردم، گمش کردم.

نویسنده : سعید ; ساعت ۱:۱٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱۱/۱٧


+ پیامی از نرگس خانمی

سلام بر همه دوستان عزیزم

امروز خیلی خوشحالم. توی این ٣ هفته گذشته این بهترین و خوشحالترین چیزی هست که دیدم و شنیدم. امروز و الان من خوشبخترین آدم روی کره خاکی هستم، حتی می تونم بگم خوشبخترین کس توی هر دو جهان هستم.

نرگس خانمی من ، عزیز دل من، خانم من، گل من، سر من منت گذاشته و واسم پیام گذاشته که پیام اون رو همونطوریکه توی پست بعدی نوشته و شما هم می تونید برید و بخونید اینجا می نویسم:

سلام سعیدجونم خوبی عزیزم. حالتو می فهمم ولی یه طرفه نرو به فکر نرگس هم باش واسه اونم مشکله یهویی تو رو از دست داده تویی که همیشه و هر لحظه با هم بودین و 3 سال با هم زندگی کردین. ولی خب این اتفاق، اتفاقی بوده که خودت از همون روز اول می دونستی دیر یا زود پیش میاد می دونیستی که رسیدنمون رسیدن نیست فقط با هم بودنه. سعید جونم جون نرگست خودتو اذیت  نکن نرگس هر جا باشه همیشه و تو همه حال دوستت داره فکر نکنی نبودتو اذیتش نمی کنه. درسته یکی دیگه اومده تو زندگیش ولی اون چند روزه اومده نمی تونه کسی که چند روز اومده رو جایگزین کسی که 3 سال باهاش بوده بکنه.
عزیزم قربونت  برم همیشه دوستت داشتم و دارم و همیشه بی خبرت نمی مونم.

امضاء: ن

من دیگه نمی تونم چیزی بگم و بنویسم این متن رو دهها بار خوندم و داره اشکام در میاد، نرگس خانمی، من ناراحت نیستم و همیشه و همه حال واست دعات میکنم تا خوشبخت بشی، و خوشحالم از اینکه تو خوشحالی، خوشحالم از اینکه خوشبختی، خوشحالم از اینکه یکی پیدا شده از من با معرفت تر و مردتر و بامرام تر، کسی که دل نرگس منو بدست آورده باید خیلی خیلی خیلی با مرام و مرد باشه، پس منم خوشحالم خیلی خوشحالم خیلی خیلی خیلی . . .

نویسنده : سعید ; ساعت ۱٢:۳٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱۱/۱٠


+ فراموشش نمی کنم

مستقیم می رم سر اصل مطلب و یکبار اینو می گم و دیگه هم تکرار نمی کنم و اگه یکی از دوستان این چیزارو رعایت نکنه به قرآن هرچی ببینه از چشای خودش دیده، چون خیلی عصبی، هیجانزده و همچنین عصبانی هستم:

 دوست ندارم هیچ کس دیگه ای نصیحتم کنم، دوست ندارم کسی دلش به حال من بسوزه، دوست ندارم کسی به حال من غصه بخوره، هیچ اتفاقی نیفتاده، هیچی نشده، هیچی، می فهمید؟!!! هیچی، فقط و فقط نرگس خانمی من یه کم از لحاظ مکانی ازم دور شده و من شاید دیگه نبینمش، همین. عوضش خوشبخته، عوضش خوشحاله، خوب منم خوشحالم چون اون خوشحاله،  دوست ندارم وقتی می آم و نظرات شما رو می خونم کسی بهم بگه خانمی رو فراموشش کن، من فراموشش نمیکنم، فراموشش نمی کنم، فراموشش نمی کنم. نمی خوام فراموشم بشه، نمیخوام بدون اون زندگی کنم، همه عکسها و فیلمهاشو نگه می دارم، اون واسه من هنوز هم همون نرگس خانمی خودم هستش و دارم باهاش زندگی می کنم، مثل همون قدیما، همیشه توی قلبم می مونه و من هر روز به اتاقش توی قلبم سر می زنم، هیچوقت در اتاقش رو قفل نمی کنم، هیچوقت عکساشو پاک نمی کنم، هیچوقت خاطراتشو فراموش نمی کنم، هیچوقت کس دیگه ای رو جایگزینش نمی کنم، اسم اینجا همیشه "فقط و فقط نرگس" می مونه و می خوام من بعد روحیاتم و کارامو فکرامو در نبودش واسش بنویسم، خوب یا بد، این فکر منه و این کارو این راه رو تا آخرش طی می کنم، من تا آخرش هستم و مطمئن هم هستم که اون نیز به اینکار راضیه، ما با هم قول دادیم دوستان خوبی واسه هم باشیم و نمی خوام توی عالم دوستی نامردی کرده باشم، من نامرد نیستم، خانمی من هم نامرد نبوده و نیست، پس اینجا می نویسم که اگه روزی،‌روزگاری گذرش اینجا افتاد بدونه که سعید همیشه و همه حال یادش بوده و واسش دعا می کنه که همیشه سرحال و خوب و خوش و خرم و خوشبخت باشه درسته که توی جاده زندگی اینبار تنهام و نرگس خانمی کنارم نیست و تکیه گاهی ندارم و جاده هم خیلی پر پیچ و خم شده و بالا و پایین خیلی داره و دره هاش خیلی خیلی عمیق شده و ترسناک و تاریک و مخوف و منم خیلی خیلی خسته‌ام ولی با تمام شوق و ذوقم و با تمام قدرتم اینبار بیشتر از همیشه و قویتر از همیشه و بلندتر از همیشه از ته دلم فریاد می زنم:

"زندگی، چه زیبایی، زندگی، دوستت داریم."

"عشق چه زیبایی، عشق دوستت داریم."

این هم آخرین شعری هست که واسه نرگس خانمی سرودم، این مال وقتی هست که یه کم بهم ریخته بودم:

فکر نمی کردم به این زودی اتفاق بیافتد . . .

برایم بسیار دور بود این روز . . .

و چه زود رسید امروز . . .

 

دلم شکست . . .

دلم بدجوری شکست . . .

صدای خرد شدنش را ، شنیدی؟

دور بود صدایش ، شنیدی؟

آرام بود صدایش ، شنیدی؟

نه هیچگاه نشنیدی که چطوری شکست دلم

اشکهایم برگونه هایم لغزید . . .

صدای لغزبدن و افتادن اشکهایم را شنیدی؟

دور بود صدایش ، شنیدی؟

آرام بود صدایش ، شنیدی؟

نه هیچگاه نشنیدی صدای اشکهایم را که چگونه بر گونه هایم لغزیدند و افتادند.

دیدی رنگ چشمهایم را . . .

دیدی آنها را از پشت اشکهایم . . .

دیگر رنگ چشمهایم مشکی نیست ، چه زیبا بودند رنگ قرمز چشمهایم . . .

دیدی آنرا؟

نه ندیدی . . .

هرگز ندیدی . . .

حس نمودی شوق نفس کشیدنم را . . .

و نفس نکشیدنم . . .

حس نمودی شوق دیدارم را . . .

و خشکی نگاهم  . . .

حس کردی پر کشیدنم برای پرواز را . . .

و نپریدنم را . . .

نه ، نه ، نه . . .

نه شنیدی ، نه دیدی و نه حس کردی

سعید-بهمن ١٣٨٩ 

نویسنده : سعید ; ساعت ۱۱:٢٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۱۱/٩


+ من برگشتم

چیز زیادی نمی تونم بگم یا بنویسم، نه حس اونو دارم و نه مغزم یاری می کنه، فقط امدم بگم که هنوز نفس می کشم پس هستم. . .

هفته خیلی خیلی بدی رو پشت سر گذاشتم، و من، که از لحاظ اکثر اونهایی که منو میشناسن خیلی قوی بودم و خیلی مصمم و با اراده، کم آوردم، خرد شدم، از درون خرد شدم، کامل خرد شدم، و صدای خرد شدنم همه جا پیچید و چقدر صداش بلند بود، اینقدر صدای خرد شدنم بلند بود که گفتم دیگه هیچکس هیچ صدای دیگه ای رو نخواهد شنید، ولی اشتباه فکر می کردم ، صدای خرد شدنم رو هیچکس نشنیده بود، آه دلم رو هیچکس نشنیده بود، ‌صدای کمک خواستنم رو هیچکس نشنیده بود، صدای قلبم ، صدای دلم ، صدای خرد شدنم ، صدای له شدنم در لابلای هلهله زنانه ، در لابلای کف زدن و شادی و پایکوبی گم شد، صدای قلبم و صدای دلم در لابلای بله گفتش محو شد . . . آری محو شد و من تصمیم گرفتم که برم. هیچکس من رو نمی خواست ، پس رفتم ، جدا تصمیم گرفتم که برم و رفتم . . .

ولی خدا هم من رو نخواست و من برگشتم و الان . . .

 هیچکس نگاهی به من نکرد، هیچکس صدایم رو هم نشنید ، حتی حس نکردند که من هستم ، یا حتی اینکه یه موقعی بوده ام ، فقط و فقط صدای آرام پرستار بود که می گفت: خوبی؟ و برق قطره اشکانم به او فهماند که من چقدر خوبم و گل نرگس چقدر خوب . . .  

خجالت نمی کشم - هیچوقت خجالت نخواهم کشید، آری من بودم که خرد شدم ، آری این دل من بود که زیر پای رقاصان به آنها شور و شعف رقصیدن می داد و این صدای خرد شدن من از درون بود که بزمشان را آهنگین کرده بود و صدای هلهله زنان را زیباتر . . .

انشاله خوشبخت بشی خانمی

نویسنده : سعید ; ساعت ٩:٢٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۱۱/٤
تگ ها: